در آستانه ی 16 ماهگی
چقدر روزها داره زود میگذره. چقدر بزرگتر شدی. مستقل شدی. .وابستگیت روز به روز داره کمتر میشه
خیلی دلم برای اون روزها تنگ شده.
یعنی تو همون پسر 49 سانتی منی که الان 80 سانتی شدی.
تو همون 3.250 گرمی منی الان 11.350 شدی.
هنوز باور نمیکنم این من بودم که تو رو به دنیا آوردم. من شدم مادر . و تو همه ی زندگی من
تو همون کوچولوی منی. همونی که هنوز تو خواب مثل نوزادیش میخنده.
رادینم چقدر بزرگ شدی هم از نظر قد و وزن هم از نظر هوش و فهم.
هرچی بهت میگیم متوجه میشی. نمیتونی جوابمو بدی اما دقیقا همون کاری و میکنی که ازت خواستم.
صدای خنده هات تو خونه طنین انداز شده.
دیگه کامل میتونی راه بری. دستتای کوچیکتو میدی بهم باهم تو خیابونا راه میرم.
در واژه هایی که میگی:
حموم=حم
سلام=دددددددددددددددددد با فتحه
بیرون رفتن=ددر
به به
نه
ماما
بابا
الان اینا یادم اومد. خیلی دوستت دارم پسرکم.
خوابت خدارو شکر خوبه مخصوصا شب. تا صبح میخوابی، برای شیر هم بیدار نمیشی. خدا رو شکررررررر
مثل همیشه دوستت دارم تا ته ته دنیا تا هرکجا که میخواهد باشد


در آستانه ی 16 ماهگی
